خرید بک لینک

یه شبی که پر ازتنهایی بودم 

وسط شلوغی خیابون و سرو صدا وقتی برگشتم که با دوستم حرف بزنم نگاهم به نگاهش گره خورد منو پرت کرد وسط یه دنیای دیگه سرمو انداختم پایین چشمامو بستم ولی اون چشما از یادرفتنی نبود صدای قلبمو میشنیدم سرمو آوردم بالا دیدم چشماش منتظر چشامن...وسط شلوغی خیابون جایی که اصلا جایی برای گره خوردن دلامون نبود گره خوردیم بهم ...

از اون گره چندسالی میگذره نه با دست نه با ناخن نه با دندون باز نشدکه نشد ...

 این گره دست ما نبود اون کسی که زد کارش درست بود...

.

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 16:39

صفحه بندی